دست نوشته های یک راننده اتوبوس

دست نوشته های یک راننده اتوبوس

ایجاد فضایی برای تبادل نظر، طرح مشکلات و آشنایی با شغل رانندگان
دست نوشته های یک راننده اتوبوس

دست نوشته های یک راننده اتوبوس

ایجاد فضایی برای تبادل نظر، طرح مشکلات و آشنایی با شغل رانندگان

میم مثل مرد

ا باید خانمها حتما بخونن !

گاهی هم اینجوری فکر کنیم بد نیست

اﻭ " ﻣــﺮﺩ " ﺍﺳﺖ
ﺩستهایش ﺍﺯ ﺗﻮ زبرتر ﻭ ﭘﻬﻦ ﺗﺮ ﺍﺳﺖ...
ﺻﻮﺭﺗﺶ ﺗﻪ ﺭﯾﺸﻰ ﺩﺍﺭﺩ...
ﺟـﺎﻯﹺ ﮔﺮﯾــﻪ ﮐﺮﺩﻥ، ﻣﻮﻫﺎﯾﺶ ﺳﻔﯿﺪ میشود...
ﺍﻭ ﺑﺎ ﻫﻤــﺎﻥ ﺩستهای ﺯﺑﺮﺵ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻧﻮﺍﺯﺵ ﻣﯿﮑﻨﺪ...
و ﺑﺎ ﻫﻤﺎﻥ ﺻﻮﺭﺕ ﻧﺎﺻﺎﻑ ﻭ ﻧﺎﻣﻼﯾﻢ ﺗﻮ ﺭﺍ می بوسد ﻭ ﺗﻮ ﺁﺭﺍﻡ ﻣﯿﺸﻮﻯ...
به او سخت نگیر..!
او را خراب نکن..!
ﺍﻭ ﺭﺍ "ﻧﺎﻣــــﺮﺩ" ﻧﺨﻮﺍﻥ..!
ﺁﻧﻘﺪﺭ او را با ﭘﻮﻝ ﻭ ﺛــﺮﻭﺗﺶ اندازه نزن..!
ﻓﻘﻂ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻧــــﺦ ﺑﺪﻩ ﺗﺎ ﺯﻣﯿﻦ ﻭ ﺯﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺑﺪﻭﺯﺩ...
ﻓﻘــــﻂ ﺑﺎ ﺍﻭ ﺭﻭﺭﺍﺳﺖ ﺑﺎﺵ ﺗﺎ ﺩﻧﯿﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﭘﺎﯾﺖ ﺑﺮﯾﺰﺩ...
آن مردی که صحبتش را میکنم، خیلی تنهاتر از زن است..!
ﻻﮎ ﺑﻪ ﻧﺎخنهایش ﻧﻤﯿﺰند ﮐﻪ ﻫﺮ ﻭﻗﺖ ﺩﻟﺶ یک ﺟﻮﺭﯼ ﺷﺪ، ﺩست هایش را ﺑﺎﺯ کند، ﻧﺎخنهایش را ﻧﮕﺎﻩ کند ﻭ ﺗﻪ ﺩﻟﺶ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﺵ ﺧﻮﺷﺶ ﺑﯿﺎید..!
ﻣﺮﺩ، ﻣﻮﻫﺎﺵ ﺑﻠﻨﺪ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﺗﻮﯼ ﺑﯽ ﮐـﺴﯽ هایش ﮐﻮﺗﺎﻫﺶ کند ﻭ ﺍینطوری با همه ی دنیا لج کند..!
ﻣﺮﺩ نمیتواند ﻭﻗﺘﯽ ﺩﻟﺶ ﮔﺮﻓﺖ، به دوستش زنگ بزند، یک دل سیر گریه کند و سبک شود..!
ﻣﺮﺩ، ﺩﺭﺩﻫﺎیش را ﺍﺷﮏ نمی کند، فرو می ریزد در قلبی که به وسعت دریاست... 
یک ﻭقت هایی،
یک ﺟﺎﻫﺎﯾﯽ،
ﺑﺎﯾﺪ ﮔﻔﺖ: 
"میم" مثل " مرد " 

گفتگوی آدم و داروین

بوزینه و داروین

« داروین» چون رخت زین عالم کشید

روح او را حضرت آدم بدید

گفت: ای فرزند بی عقل و ادب

بیخبر از ریشۀ اصل و نسب

گرچه ار دانش خدایت بهره داد

چون بنی آدم برایت چهره داد

از حریم آدمی بیرون شدی

از جهالت وارث میمون شدی

دفتر پیشینیان بر هم زدی

تیشه بر پای بنی آدم زدی

بذر هستی را چو خالق بر فشاند

آدمی را اشرف مخلوق خواند

نور حق را ادمی آینیه بود

از چه گفتی اصل او بوزینه بود

ادعایت راست ناید با خرد

آنچه گفتی کودکان را می سزد

آن سخن ها چون از آدم شنید

چون سپندی « داروین» از جا جهید

گفت: بشنو تا بگویم شرح حال

گرچه اینجا نیست جای این مقال

سالها از خلقت آدم سخن

گفته آمد از زبان مرد و زن

فیلسوفان گم درین صحرا شدند

عاقلان دیوانه زین سودا شدند

کس نشد واقف که این موجود کیست

از وجودش مقصدِ معبود چیست

آن یکی گفتا که ازیک مشت خاک

آدمی را ساخته یزدان پاک

وان دگر گفتا که آغاز حیات

آب باشد بهر حیوان و نبات

آدمی هم زادۀ آب است و بس

قصه های دیگران خواب است و بس

هیچکس این راز را افشا نکرد

هیچ ناخن این گره را وا نکرد

چشم من هم چون حقیقت را ندید

گفتم از بوزینه شد آدم پدید

چون که در شکل و شمایل با بشر

یافتم بوزینه را نزدیکتر

ماند مشتی خام در تائید من

زد گروهی گام در تردید من

مرغ جان چون رفت از شاخ تنم

این عجب بنگر که بعدِ مردنم

تربتم را آن یکی بوزینه یافت

خاک را با سنگ و با ناخن شکافت

قبر من بگشود و با من راز گفت

آنچه را نشنیده بودم باز گفت

داد دشنامی به نام آدمی

گفت: ای فرزند خامِ آدمی

در حق بوزینه بهتان کرده ای

نسبتش با نسلِ انسان کرده ای

فتنه گستر آدمی زاده کجا

بی ضرر بوزینۀ ساده کجا

ما به جهل خویشتن شادیم شاد

دانش آدم زجنگل دورباد

قوم ما گر دانش آموزی نکرد

هیچ بوزینه ، کُتُب سوزی نکرد

مامنی از دستِ بوزینه نسوخت

خرمنی بوزینه از کینه نسوخت

تیر باران هم نژاد خود نکرد

شهر ویران از فساد خود نکرد

برکسی بوزینه هرگز بم نریخت

آتشی بر خویش و بر عالم نریخت

لیک صدها بار زین جنس دو پا

فتنه ها گردید در عالم بپا

بار ها دیدیم کز دست بشر

گشته عالم غرق در سیلاب شر

خاکیان دانند کاین موجودِ زشت

با چه رسوایی برون شد از بهشت

در زمین تا پای شوم او رسید

پا به هر جا ماند ، آفت شد پدید

با خود و با غیر آدم دشمن است

بر شرار جهل عقلش روغن است

نقش پای رفتگان او گم است

این بلا شاید ز نسل کژدم است

می گزد هم خویش هم بیگانه را

دست باید بست این دیوانه را

بسکه آن بوزینه بر من طعنه زد

از خجالت آب گشتم در لحد

بسکه زد سنگِ ملامت بر سرم

فکر کردم شد قیامت بر سرم

چون زمن هرگز جوابی بر نخاست

از سکوتم قهر بوزینه نکاست

در کنار قبر من شاشید و رفت

مشت خاکی بر سرم پاشید و رفت

رازق فانی

ریتاردر

به نام یزدان پاک


سلام


امروز میخوام در مورد قسمتی در ماشینهای نسل جدید به نام ریتاردر ، بنویسم و نظر شما صاحبان نظر را هم جویا بشم.


سابق برای توقف اتوبوس یا کامیونها دوقسمت وجود داشت یکی همون ترمز پائی و دیگری سوپاپی زیر پای راننده و یا در محلی دیگر بود به نام خفه کن که با فشار روی آن مخرج دود بسته میشد و با فشاری که روی موتور میامد و عکس العمل فیزیکیه حاصله دور موتور و بطبع سرعت خودرو کم میشد .


اما این خود معظلی بود و اگر میخواستیم رشد کنیم نیاز به سیستم هوشمند و جدید تری داشتیم  که ریتارد همون نتیجش بود .


ریتاردر ها در ابتدا با استفاده از نیروی مغناطیسی دور گاردان را میگرفتن و باعث کم شدن دور موتور و سرعت میشدند ، اما این مدل به نوبه خود دارای معایب عدیده ای بود و مهمترین ان گرم شدن بیش از حد ریتاردر و امکان احتراق و بروز آتش سوزی بود که مخصوصا در خودروهای مسافربری فاجعه ببار می اوردند .


اما نسل جدید تر مکانیزمی تولید کرد که بصورت موتوری مجزا با معکوس کردن بعضی فاکتورها و با استفاده از مادربوردهای تعبیه شده به صورت هوشمند باعث کم شدن سرعت میشدند .


با فشار یا تحریک اهرم ریتاردر و در بعضی مدلها کورس کنترل ، در ابتدا سوخت ورودی کم میشود و سپس با فشار معکوس روغن باعث کاهش دور موتور میشوند ، برای خنک نگهداشتن ریتاردر از آب و روغن استفاده میشود و برای تحریک پذیری اجزائ فرمانده از سنسورها و انگشتی های برقی و بادی استفاده میشود برای آشنائیه بیشتر میتوانید با جستجو در گوگل با نام فویت اطلاعات بیشتری کسب کنید . 


حال بنظر شما با چنین سیستمی آیا میشود در زمستان و جاده های برفی و یا یخ زده از ریتارد استفاده کرد یا خیر ؟؟


تا بعد 

کورش کبیر

"""""کورش کبیر""""

☜عشق انسان را " داغ " میکند و دوست داشتن انسان را " پخته "میکند!

☜هرداغی روزی "سرد " میشود ولی هیچ پخته ای دیگر"خام" نمیشود....

دلم میخواست بتونم

عجب جمله های زیبائی!!! بخونید و لذت ببرید

آنهایی که به بیداری خداوند اعتماد دارند ، راحت تر می خوابند . . .

یک جمله زیبا از طرف خدا :
“قبل از خواب دیگران را ببخش و
من قبل از اینکه بیدار شوید ، شما را بخشیده ام” . .

هنگام دلتنگی یه وقت نگی ای خدا؛ من یه مشکل بزرگ دارم،
بگو ای مشکل ؛من یه خدای بزرگ دارم

خدایا ، راهی نمیبینم ، آینده پنهان است
اما مهم نیست
همین کافیست که تو راه را میبینی و من تو را . . .


خدایا
مارو ببخش که در کار خیر یا “جار” زدیم یا “جا” زدیم


چنان زندگی کن که کسانی که تو را می شناسند و خدا را نمی شناسند
بواسطه آشنایی با تو ، با خدا آشنا شوند . . .

عجیب است که پس از گذشت یک دقیقه به پزشکی اعتماد می کنیم
بعد از گذشت چند ساعت به کلاهبرداری !
بعد از چند روز به دوستی
بعد از چند ماه به همکاری
بعد از چند سال به همسایه ای
اما بعد یک عمر به خدا اعتماد نمی کنیم . . .