به نام یزدان پاک
سلام
موضوعی که میخوام در موردش صحبت کنم مربوط میشه به یک خبر :
اول عین متن خبر از روی سایت مربوطه :

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی شبکه خبر به نقل از خبرگزاری صدا و سیما، مدیرکل راه و شهرسازی استان مرکزی گفت: این محور به طول 30 کیلومتر، شهرستان ساوه در استان مرکزی را به شهرستان بوئین زهرا در استان قزوین متصل می کند.
آقای نصرالله نژاد افزود: برای اجرای این طرح 250 میلیارد ریال هزینه شده است.
حالا موردی که بابتش میخوام توضیح بدم اینه که : بنده ی حقیر هر ساله به جهت سر زدن به املاک پدری ( بدون هیچ خیری ، اگر شر نباشه) حداقل سالی یک بار از این محور تردد داشتم و جدیدا هم بواسطه انجام سرویسهای اصفهان به تبریز در این محور که جزو جاده های پر تردد و حادثه خیز هم هست شبی یکبار عبور میکنم ، نکته ی قابل تامل اینه که حالا یا به انتخاب پیمانکاری که شاید چندین سالی هست داره بینوا تویه این محور کار میکنه
و لابد از روی اجبار نه انتخاب مجبور شده قسمتی از کار را تحویل بده قسمتی که افتتاح شده جزو نقاطی بود که به اصطلاح رانندگان ، کفی بوده و تقریبا کمترین مشکل ترددی را داشته و نقاط حادثه خیز هنوز همونطور مثل سابق داره استفاده میشه .
مورد بعدی : نمیدونم مشکل ما با ساخت پل ها و آبراه های زیر جاده ای چیه که همیشه ابتدا و انتهای پلها و آبراه ها و ایضا روی آنها مجموعه ای از امواج و دست اندازها هستند که تردد را سخت و گاها راننده ها را مجبور به ترمزهای اجباری و متعاقب آن تصادفات میکنه ، یعنی چرا ؟؟
مورد بعدی :
تصادفی بود که توی محور دلیجان به مورچه خورت _ اصفهان بود که از قضا فاصله ی زیادی با شهر مورچه خورت نداشت ، دو دستگاه تریلی کش با هم تصادف کرده بودند و یک سواریه پراید هم زده بود عقب یکی از اونها ، نکته : خواب آلودگی در ورودی ها بیشترین آمار تصادفات را داره و بعد از آن عدم رعایت فاصله ی طولی ، لازم بذکره که این تصادف طبق مشاهدات من اونم توی چند ثانیه !! یک فوتی هم داشت ، خدا بیامرزدشون .
و نتیجه ی اخلاقی اینکه : هر وقت با صحنه ی تصادفی روبرو میشیم ، ترمز نزنیم و کار کارشناسی نکنیم که همین ترمزهای اضافی خودش باعث تصادفات بعدی میشه .
بی بلا و حادثه سفرکنید انشالله
تا بعد ...
به نام یزدان پاک
سلام
اولش میگم آقایون و خانمها !!! کار عار نیست 
مهماندار امروز ما آقا مسعود (از بردن نام فامیلی خودداری میکنم برای رعایت آینده ی ایشان) لیسانس دارن و تحصیل کرده هستند !! 
از اونجائی که خرده دوستی بین ایشان و گرامی مالک اتوبوسی که ما باهاش کار میکنیم هست و ما هم مهماندار نداشتیم ، مدتیست همکارمون هستند . 
این موضوع را من توی پستهای خیلی قدیمی تر نوشته بودم که مگر چه اشکالی داره ، همه ی ما تحصیل کرده باشیم و شغلمون چیزه دیگه ای باشه مثلا مقطع تحصیلی دکترا و حرفه ی مورد علاقه نجاری ، خدائیش نتیجه کار بهتر مدلهای قدیمی نمیشه 
هر چند بهتره که هر کسی توی محیطی کار کنه که معلوماتش مربوط به شغلش باشه ، اما اون موقع خود جامعه کمک به پائین اومدن سواد و معلومات همون احتماع کرده !!
خلاصه آقا مسعود هم مثل خیلی از دوستان شاغل در این صنف با عرق جبین ، نان حلال در میاره و از این بابت هم خوشحاله و صد البته میگرده تا شغل مناسب و متعارفی پیدا کنه ، انشالله 
تا بعد ...
به نام یزدان پاک
سلام
مدتی ، یعنی دقیقا 8 روزی بود نتم ، درب و داغون بود ، حالا علتش چی بود ؟ نمیدونم !!!
روز 5 شنبه که از اصفهان عازم تبریز بودم ، یکی از محترم مسافران ، گرام !! معترض بودند که چرا کمربند ایمنی این صندلی کار نمیکنه و شما راننده ها همیشه همینید و آدم نمیشین و خلاصه
داد دممون در صورتیکه به کی به کی قسم شب قبلش همون صندلی سالم بود و من و همکاران از ایراد پیش آمده مطلع نبودیم ، البته توجیهی برای ایراد نبود ولی خواستم بگم مطلع نبودیم !!!
در هر صورت با تاخیری 2 ساعته ، موقع شام ، نرفتم واسه صرف شام و این ایراد مرتفع شد 
نکته مهم داستان 
گرامی مسافر توی اون دوساعت خرابیه کمربند ، خودش کمربند نبست ، تازه بعد از تعمیر کمربند ، هر دو کمربند نبستند 
ونکته ی اخلاقیه داستان
اصولا کمر بند ایمنی برای بستن نیست خودتونو ناراحت نکنید 
قسمت دوم برنامه که برام خیلی جذاب بود با عزیز مسافری از قشر اساتید دانشگاه که همصحبتی شبانه با ایشان مایه خرسندی،، و افتخاری بود که نصیب حقیر شد
همسفر بودم .
تا بعد ...
به نام یزدان پاک
سلام
اتوبوس ها از ابتدا چیدمانی 2 ردیفه و 4 صندلی داشتند ، البته بودند سوپر دولوکس هائی که مثل الان دو ردیفه بودند ، ولی یک ردیف جفت و یک ردیف تک بودند !!
با ظهور نسل جدید اتوبوسها و تغییرات سریعی که در سیستم حمل و نقل جاده ای بروز کرد ، ابتدا ظاهر اتوبوسها و سپس آپشن ها و متعاقبا قدرت و توان موتور و گیربکس و نهایتا چیدمان داخلی در معرض تغییرات قرار گرفت .
اونهائی که سن و سالی دارند ، صندلی های ایرانپیما را حتما بیاد دارند ، الحق و الانصاف هنوز هم جزو بهترینها هستند ، صندلی های vip در هر شرکتی ، خصوصیاتی منحصر به آن شرکت را داراست ، اما وجه مشترک همه ی آنها ساختار اصلی آنهاست .
بعضا بیش از حد بلندند ، مثل مبلمان داخلیه اسکانیا ، بعضا خیلی کوتاهند ، مثل صندلی های b9r ،بعضا قدی مناسب ولی عرضی نا متناسب دارند ، مثل صندلی های man ، که خیلی عریضند و یا مثل اتوبوسهای رویال سفر که خیلی جمع و جور و تنگ هستند .
بهر تقدیر ، تکنولوژی و پیشرفتهای حاصله ، سرعتی سرسام آور پیدا کرده اند ولی در بعضی جاها ، همون مدلهای قدیمی یادگارهای با ارزشی هستند ، مثلا طبق گفته و نوشته ی دوست گرانمایه **همطاف یلینز** پفک نمکی های قدیمی در قیاس با اینهمه محصولات رنگ و وارنگ هنوز یه چیزه دیگه اند .
تا بعد...
به نام یزدان پاک
سلام
امروز میخوام از مردی بگم و اونو چهره ی این هفته ام معرفی کنم که :
سالهای دور مشغول به حرفه ی رانندگی شد ، توی اون زمونهای دور اتوبوسهای دماغ دار و بی دماغ رایج بودند و حرفه ی رانندگی و اشتغال به این حرفه ، بجز مدرک مرام هم میخواست ، بقول خودش و هم سن و سالاش ، یه روز که میامدن پای سرویس معلوم نبود چه شهری میرن و از اون شهر مقصد بعدی کجاست ، تنها چیزی که مشخص بود ، همین ساعت حرکت و خروج از اصفهان بود و برگشت با خدا ، با اون اتوبوسها و اون جاده ها ، ولی خدائیش راننده ها با تمام احوالات اون زموناشون ، احترام و عزتی داشتند و ناموس مردم ناموسشون بود .
امروز که پا به سنین پیری گذاشته ، و دیگه توان راه رفتن هم نداره ، هنوز بازنشسته نشده و مجبوره با این پاهای دردمندش به زور بیاد و رویه یه صندلی جلویه سکوهای همسفر بشینه تا هم بقولی دالان دار باشه و هم با این و اون شوخی بکنه تا هر ماشین که میخواد بره سرویس یه چیزی بهش بده تا اموراتش بگذره ، آره این توصیفاتی که گفتم ماله یه آدم فضائی ، یا یه داعشی نیست ، مربوط میشه به پیشکسوتی از جنس خود ما بنام آ قای محمود حاتمی که با بیش از 3 دهه کار و خوردن حقش هنوز به بازنشستگی نرسیده ، محمود جان خسته نباشی و شکر خدا که هنوز میتونی نون خودتو دربیاری ، انشالله صدها سال زنده باشی .
اینکه بارها گفتم وبازم میگم راننده ها مخصوصا از نوع بیابونیشون ،اکثرا عاقبت بخیر نیستند و هیچ ارگان و نهادی ، حتی انجمن به اصطلاح صنفیه رانندگان اندک حمایتی ازشون نمیکنه ، شاهد زندش آقا محمود داستان ماست ، بقیه هم که زیر صد من خاک ،آرمیده اند ، روحشون شاد .
تا بعد ...