Instagram دست نوشته های یک راننده اتوبوس
X
تبلیغات
دیجی چارتر
رایتل

دست نوشته های یک راننده اتوبوس

کانال رفقا بفرمائین

[Forwarded from abdolmajid shoory]

کانال رفقا حامی جریان اصلاحات و هوادار دکتر روحانی ، جمعی از رانندگان و تور لیدر ها ، منتظر تبادل لینک با شما هستیمhttps://telegram.me/rofaghabefarmaein2

https://telegram.me/joinchat/CEpxpz3C90Q5dGlRzngVOg

همچنین پیج اینستاگرامم که همین امروز 95/2/13 افتتاح شده با آدرس : https://www.instagram.com/kamangir049/میزبان شما سروران میباشد.


خوانندگان و دوستان گرامی تر از جان :

استفاده از کلیه مطالب این وبلاگ در هر متنی و یا مکانی بدون هماهنگی  و اخذ مجوز از صاحب وبلاگ که خود حقیر میباشم ، پیگرد قانونی دارد و شرعا حرام است . با تشکر

آقای وزیر !!!!

به نام یزدان پاک


سلام


هفت شهر عشق را عطار گشت 

ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم


سالها بود که با اشتیاق و پشت کاری عجیب دنبال اهدافی بودم که به نظرم برای آیندگان و میراث خوران شغل رانندگی اونم بین شهریش مفید خواهد شد ! اما حاصل کار چه بود ؟

مکاتبه و ارسال ایمیل های متعدد برای وزارتخانه های مرتبط ، اداره جات مختلف و  انجمن های صنفی ، و پیگیری های مدام و البته بدون حصول نتیجه ای ، میگن هر چه فکرشو بکنی به سرت میاد !! همیشه از اینکه راننده ای به سنین میانسالی برسه ، و دچار آفت های شغلی بشه ! 

کارگری که کارش بالا رفتن از داربسته ، اگه براستی، روزی بیفته و بعد از درمان(البته اگر زنده بمونه) دیگه قادر به بالا رفتن از داربست نباشه و شغل دیگه ای هم نداشته باشه و جوان هم نباشه !!!! تکلیف خودش به جهنم ؛ خونوادش چه میشه ؟؟؟

 حالا اگر راننده ای به طرق مختلف ، دیگه توان کار با ماشین های سنگین را نداشته باشه ، هنری هم نداره که اگر داشت ، مطمئنا راننده نمیشد !! از کجا بیاره بخوره تا نمیره ؟؟؟

لابد جواب خواهم شنید که باید عاقبت اندیش و ووو چه و چه ، اگه دزد نبوده باشه و به حقش که چندرغازی بیش نبوده قانع بوده و نتیجه ی زندگیش نداری بوده چه باید بکنه ؟؟

اما آقای وزیر همه بهم گفتند و من آب در هاون کوبیدم ، دکتر جون (محمود الدوله) فرمودند رانندگی از کارهای مفرحه و سختی کاری که حقمون بود را به راحتیه کشیدن قلم ، توسط کودکی نادان بر ، برگی تاریخی حذفش کرد !!! محمود خان تو که در عرصه های مختلف سرآمدی ، اینو بدون همیشه بیادتیم خیلی ها برعکس دعاگوتن !!! نمیری که مردن برات کمه !!!

آقای وزیر کار و تعاون اجتماعی ، شما که تا اسمی از کارگران میاد اشک توی چشمات حلقه میزنه البته شاید به این دلیل باشه که خودتو با وزرای محمود خان میلیاردرالدوله مقایسه میکنی !!!! برای شما هم نامه و ایمیلی فرستادم دستور پیگیری داده بودی ، چند باری هم زنگ زدن ، کمی تهدید ، کمی توزین منه بی همراه و آخرشم رفتم به زباله د ان تاریخ !! 

به راستی چرا ؟؟؟ یعنی این مسئولین که دم از مسلمانی که فکر کنم تنها مورثیه اون سلمان باشه !!! میزنن ، چرا آنی و یا کمتر از آنی خودشونو جای قعر نشینان جامعه نمیزارن تا بفهمن مسلمانی که هیچ ، اینجا گرسنگی و درد نان ، ایمانها داده به باد !!

نگین که فلان کس و بهمان کس رفتند برای اسلام شهید شدند ، که نتیجه شهادت اونها رشادت شماهای امروزیه ، پس اونها شاید نمیدونستن میراث خورانی چون ضحاک دارند .

آقای وزیر هر وقت خلبانی تعداد پروازهایش به حد نصاب برسه یا بعلت بیماری خانه نشین بشه و یا توان پرواز نداشته باشه باهاش چکار میکنید ؟؟؟ ما به یک دهمش راضی هستیم ، وزیر جون قربونم برید!!! که درده  سیاسی شده دردتون ، غم صندلی شده ، کابوستون ، ترس از خونه نشینی شده سایه عزرائیل بالای سرتون !!! تا اسمی از کاندیداتوری میاد صبح اول وقت زنبیلتون اول صفه که مبادا یه کار بلدی جای شما را بگیره ؛میشه بفرمائید ، این توبره ی ملا نصرالدین ، کی میخواد پر بشه ، دکل و نفتکش و پول 8 سال نفت و معادن و ذخایر زیر و روی زمین و ... بستون نیست ، بابا کمی هم بزارید برسه به دست اهالیه جهنم !!! بهشتیان !! مروتتون کجاست ؟؟؟

شرکتی که براش جوونیمونو گذاشتیم تا اون بشه همسفر امروزی ، تا از هیچی بشه مایه دار ، بجای  رنو اونم 2 درش حالا لکسوس سوار بشه ، حسینی که الان شدی حاج حسین پرواس ، میتونی بخوری و اطرافیانت و نبینی ، اینها ،،محمود حاتمی ، حسین کشانی ،سیامک سهیلیان ها ، و...همونهائی هستند که روزی برای حفظ آبروت ازشون خواهش میکردی و ریش گرو میگذاشتی ، اونها رفتند و مردند و تنها مغلطه ی زبون بعضیا شد یه دزد کمتر !!!د لامذهب اگه دزدی کرده بودن الان اونا هم چندتا مان داشتند نه بخاطر درامدش بلکه برای احترامی که بعد از فروش هر دستگاه بهشون میزاری !!! آره یکی یکی دارن کهنه سربازهات میمیرن و تو هم به روی خودت نیار .

یعنی ما حق نداریم بخاطر مشکلات و معضلاتی که باهاشون دست به گریبانیم و حل نمیشن بریم توی کوه !!!!


تا بعد...

اگه بعدی باشه !!!

شهادتی بی مزه و از روی اجبار

به نام یزدان پاک


سلام


توی این دنیا معمولا همیشه و در همه جا برای اثبات حقانیت نیاز به شاهد داریم ، چرا که راستی و درستی کلا بی معنی شده و حرف راست را از کسی نمیشنویم حتی از خودمون !!!


اما شهادتی که میخوام بگم مربوط به اثبات نیست ، حقایقی هستند که میبینیم و قدرت تغییر آن را به هر دلیل نداریم . اموری هستند که شاهدشونیم و انجام میشن ، بدون اینکه کمترین تغییر را متحمل بشوند !!تولد ، آیا میشه از زاد و ولد جلوگیری کرد ، اگر باروری را از جامعه ی بشری حذف هم بکنیم ، در نباتات و جانواران همچون برنامه ی تکراری شاهد آن خواهیم بود که البته کلی هم خوش میگذره و خوبه !!!!

اما بازم منظورم این شهادت نبود ، رفتن و به دیار ابدی پیوستن یعنی مردن ، حالا مردن ها هم توی دنیای امروز رنگ و بوی مختلفی دارند و  و به نسبت محل فوت اسمش فرق میکنه ، اگه اهل داعش باشی به هلاکت میرسی ، اگه جزو جبهه های موافق باشی شهید میشی ، اگه مثل من آدم معمولی باشی و کسی را توی این دنیا نداشته باشی ، فوت میکنی و به زبان ساده تر میمیری ، و اما آیا واقعا تعابیری که استفاده میشه صحیح و به جا هستند ؟

واقعا تعریف مشخصی برای معنیه زندگانی نیست هر کس از ظن خود شد یار من !!!! هر کس با ، روش خودش تفسیر میکنه حتی همون علامه های دهری که میپندارند که علامه دهرن ،،، اما رای به منفعت عده ی قلیلی میدن و عموم جامعه را در بر نمیگیرن ، از این آسمون ریسمون بافتن ها که بگذریم ، تا به امروز شاهد فوت خیلی از فامیل و دوستان و آشنایان بوده ام ، اما مرگ بعضی بیشتر و عمیق تر تاثیر گذارند ، مثلا همین اواخر همکار قدیمی محمود حاتمی به دیار ابدی شتافتند ، خوب مرگ ایشون برام ناراحت کننده بود ولی از اونجائی که مدتی بود به دلایل مختلف از جمله غیبت من بخاطر عمل جراحی همدیگه را ندیده بودیم و بعد از مراجعت از استراحت متوجه مرگ اون مرحوم شدم ، کمتر از سفرابدیه دوستمون سیامک سهیلیان متاثرم کرد ، مخصوصا که مرگ سیامک مثل خیلی از مرگ های جدید بعلت بیماری سرطان و نبودن توان مالی و متعاقبش ، نبود امکانات برای همه ی مردم پیش اومده ، حالا اگه سیامک راننده نبود و مثلا اهل !!! یکی از این ارگانهای  رنگارنگ بود یا اصلا مبتلا نمیشد !! یا اگه میشد حداقل چند سالی فرصت استفاده ی بیشتر را داشت ،، هرچند گفته میشه مرگ حقه و شتریه که در خونه ی هر کسی میخوابه ولی برای فقرا معمولا زودتر و برای اهل دنیا و آخرت برای بهره بردن از فیوضات کاملا دنیوی و نهایتا اخروی دیر تر حادث میشه !! مثال این جمله به وفور بین سران موجوده و نیازی به اسم بردن های تکراری و دردسر ساز نیست .

سیامک سهیلیان ، حدود یکماه قبل پی به بیماریه مهلکش میبره ، و حدود یک هفته پیش هم بدون اینکه مجال درمان داشته باشه رخت سفربر بسته و ابدی شد ، حالا چون اون مرحوم راننده و از قشر عام مردم بود نه اسمی ازش برده میشه ، نه قطعه ای هست که هرچند توی دنیا جاده نشین بود لاقل مابقیه زندگیش یه جای خوش مکان دفن بشه !!! نه برایش ختمی آنچنانی گرفته شد و نه از ارگان و نهادی خونوادش حمایت خواهند شد ، خونواده ای که تازه اول بدبختی ها و دردسرهاشونه !!!

به راستی ، حکومت داری یعنی این ؟ معنی مساوات و عدالت و حقوق شهروندی و ... یعنی این ،،، ؟ 

 اما ...

تا بعد...



سیامک جان برادرم ، راحت بخواب که شاید بشه گفت از نامردی ها راحت شدی روحت شاد ، شاید کسانی که توی عمر کوتاهت به تو ظلمی کردن با دیدن این عکس شاید و بازهم شاید شرمنده ، فقط شرمنده بشن و به راه بیان .

و من و امثال من هم که درگیر جریان این طغیان زندگی شدیم فقط و فقط از روی اجبار شاهدیم ، باور کن که از روی اجبار شاهدیم .



این روزهای من !!!

به نام یزدان پاک


سلام


حدود6 ماهه که از عمل جراحی و موضوعات مربوط به اون دوران گذشته ، همانطوریکه که گفتم ، برای از کار افتادگی و یا تغییر شغل خیلی تلاش کردم ، که هیچ کدام به ثمر نرسید ، بنا را بر این گذاشتم و با اینکه تذکر موکد پزشکان مربوطه این بود که به هیچ عنوان پشت فرمون خودروهای سنگین مخصوصا عمومی ننشینم ، ولی با توجه به اینکه سازمان تامین اجتماعی تشخیص داد که میتونم کار رانندگی انجام بدم و ا ز اونجائی که کار دیگه ای هم گیرم نیومد ، دوباره رفتم سراغ رانندگی !!!

اوایلش بد نبود ، چون کسی از معضلی که داشتم چندان آگاه نبود و با خطرات احتمالی که با وجود من دور و برشون پرسه میزد آشنا نبودن ،،

هرچی بیشتر میگذشت و ناتوانیه من برای کار رانندگی بیشتر مشخص میشد ، تعداد مالکینی که خواهان کار با من بودند ، کم شد ، تردیدی نیست که همگی حق داشتند و دارند که مالشونو دست آدمی بسپارند که ریسک کمتری داره ، من هم گلایه ای ندارم ، شاید اوایلش که این موضوع را میفهمیدم دلخور میشد و گاها در درونم گریه ها هم کردم ، اما واقعیتی است که باید پذیرفت .

من دیگه توانائیه سابق را ندارم ، وقتی قرار نیست بار سنگین بلند کنم ، پس زمانی که توی جاده پنچر میکنیم ، بجای 15 دقیقه 1.30 معطل میشیم و نهایتا شکایت مسافران و امثالهم .

وقتی نمیتونم مثل سابق تقلا کنم و داد و فریاد برای جذب بیشتر مسافر انجام بدم(البته این موضوع ضعف سیستم هستش نه من) و آمار مسافرانم کمتر از هم سرویسی های خودم میشه مالک اتوبوس خیلی محترمانه عذرمو میخواد .

پس تکلیف من چیه ؟

نه بهتر بگم تکلیف خانوادم چیه ، اونا به درامد احتیاج دارند ، خیلی تلاش کردم ، خیلی به این در و اون در زدم ، واقعا کار گیر آوردن توی این بازار و بدتر از همه با این اوضاع ،مشکل و معضل بزرگیه ، خدا بداد تازه دامادها و جوونهائی برسه که تازه میخوان شروع کنن .از طرفی اوضاع نابه سامان اخلی هم فشاری بر فشارهای قبلی !! خدا بداد کمرم برسه که باید تحمل کنه !!!!

خدا بداد کسانی بررسه که هیچ کانالی ندارند تا معرفیشون کنه !!

خدا بداد کسانی برسه که هیچ توانی برای امرار معاش ندارند .

خدا بداد کسانی برسه که کارمند رسمی واسه  ضمانت کسر از حقوق ندارن !!

خدا بداد کسانی برسه که با روسای بنک آشنائی ندارن ، و نمیتونن وامهای میلیاردی بگیرن و وقتی برای 10 میلیون وام میرن بانک ، و سلام میکنن ، انگار اونطرف باجه ای با یه جزامی حرف میزنه !! خدا بداد اسلام و مسلمین برسه ، که اینه حال و روزشون ، یه مسلمون از فرط چاقی میترکه و شهید میشه و یه کارگر و یا بیکار از بی ایمانی کار گیرش نمیاد !!1 یه گردن کلفت به خدا هم دستور میده و جای اون حکم میکنه و یه نحیف و لاغر ، بار همه را بدوش میکشه ، حرفم بزنه ، چوبه که هفت جا نه بدترشو نوازش میده !!!


سیستم آموزشی و کار ما هم که دو مقوله ی جدا از همه که، کاراموزی بسته به نیاز جامعه نیست و جذب بازار کار هم تقریبا دست خوش عوامل خارجیه تا خود آدم .

باید حرف هر کس و ناکسی را شنید ، باید تحمل کرد و دم نزد ، همه شدند معلم ، همه نصیحت کننده ی بی عمل  !!!!

یکی فریاد میزد از درد نداری !!

یارو داد میزدآقا  زردک میخواهی ؟

شده حال روز منه وامونده !! از بس هم داد زدیم خدااااااااااااااا اونم حوصلش از دستمون سر رفته ، چقدر نگامون کنه ، مریض شدیم بدادمون رسید قرار بود بمیریم ، نگذاشت ، نزدیک بود تصادف کنیم ، نجاتمون داد ، به گره های مختلف رسیدیم بازش کرد ، اونم از دستمون عاصی شده ، مگه فقط من یکی هستم ، 8 میلیارد جمعیته شوخی نیست ، تازه گردن کلفت تر از ما خیلی بیشترن که با زور و اجبار ازش میخوان ، هر کی پولدارتره ، عزتش همه جا بیشتره ، حداقل این مطمئن ترین نتیجه ی ممکنی که بعد از این 47 سال عمرگرفته  از خدا ،،،،فهمیدم .


خیلی تلاش کردم ، البته به گمان خودم !!! شاید همش آبی بوده که تو هاون زندگیم کوفتم و بی نتیجه بوده !!! تمام اونهائی که واسشون سنگ به سینه زدم تا شاید صاحب حقی بشن ، امروز جواب سلام را هم صدقه میدن !!!

دنیای خنده داریه ، میگن باید زحمت بکشی تا بدست بیاری ، همون خدای لم یزل دیده و شنیده که از 9 سالگی کار که نه بردگی کردم و امروز اینجا نشستم ، تا نوبت مرگم برسه که اگه آینده ی بچه هام نبود از فرصتی که داشتم ، برای رفتن بهره میبردم ، نه برای موندن و تحقیر و دیدن اونچه که نمیخوام ببینم .


تا بعد...



همسفر ، هاااااااااااا

به نام یزدان پاک


سلام


گسترش هر برندی و لاجرم بزرگ شدن هر گروه کاری ، یکی از نشانه های پویایی و موفق بودن میباشد .

اینکه باید رشد کرد وگرنه مابین هرزه علف های اقتصادی چیده و خورده خواهی شد همیشه ، ترس یک کار آفرین میباشد ، برای بزرگتر شدن ابزاری مناسب با رشد نیاز است ، پله هائی بس محکمتر از پله های قبلی ، روحیه هائی مقاوم متر و مغزهائی فعالتر و متفکرتر .

در این عرصه ، تلاش بی وقفه ی سربازان و به خدمت گمارده شدگان ، لازمه رشد و البته در این بین هم تئوریسین ها هستند که نظریه پردازی کرده و با ارائه ی راهکارهای موفق میتوانند ، آن پله های محکم را مزین به باوری ، به نام ، ما میتوانیم بکنند .

شرکت مسافربری همسفر یکی از شرکتهای نو بنیاد ولی موفق در این صنعت میباشد ، آقای حسین پرواس مدیرت این مجموعه ، با ارائه ی روشها و متد های کاملا نو ، باعث رشد سریع این شرکت در بین رقبا شد ،  شرکتهای قدر ، قدرتی همانند ، ایران پیما که از سابقه ی فعالیتی طولانی برخوردار بوده و همواره در چالش های مختلف موفق از کارزار بیرون آمده ، شرکت میهن تور(میهن نور آریا) که این شرکت نیز از فعالین موفق در این صحنه بوده است ، اما سبقت از شرکتی مثل سیرو سفر با مدیریتی محکم و دقیق ، کاری بس دشوارتر ،،،و تحمل و بایکوت رقیبی به نام رویال سفر را میتوان به فتح الفتوحی تشبیح کرد که آقای پرواس با مدیریتی ،متناسب این دوران و بهره گیری از همکارانی مجرب به آن نائل آمدند .

در این اثنا با توجه به رشد شاخه های توانمند این شرکت و ایجاد بازار کاری مناسب برای مالکان اتوبوس ، بسیاری از سرمایه گذاران در این حرفه مایل به همکاری با این شرکت بودند و شدند ، اما برای اشتغالی بهتر میبایست بستری مناسب وجود داشته باشد ، تنها شرکت همسفر اسپادانا برای سیل عظیم اتوبوسهای گسیل شده به مقصد تهران کافی نبود و جوابگوی این تعداد از اتوبوس ها قاعدتا نبود ؛ با توجه به اینکه در پیک های مختلف از ساعات روز و فراخور توان پذیرش و سرویس دهی به مسافران در بعضی از ساعات سرویس ها هر 15 دقیقه و در بعضی از ساعات شلوغی حتی هر 5 دقیقه یک سرویس در اختیار مسافران قرار گرفت تا حدی که ساعات مختلف پر از اتوبوسهای مدل جدید و نو و البته خواهان درامدی مکفی شدند ، پس نیاز به گسترش و بسط این عرصه بیشتر از قبل حس شد وشرکت  همسفر شعبه شرق با توجه خاص آقای پرواس و تلاش دست اندر کاران شرکت ،علی رغم سنگ اندازیه رقبا و مسئولان وقت افتتاح شد و سرویسهای منظم این شرکت به آن پایانه هم کشیده شد ، با اندکی اختلاف شعبه ی پایانه ی جنوب هم افتتاح گردید تا با بهره گیری از توان تبلیغاتی و سرویس دهیه مناسب سرویس های بیشتری برای درامد بیشتر در اختیار مالکین و البته هم میهنان عزیزی قرار بگیرد .

افتتاح همسفر پایانه ی غرب با عنایت به این موضوع که در این پایانه شرکتهائی با سابقه ی فعالیت طولانی (بیش از نیم قرن) مثل میهن نور آریا که علی الحق بسیار فعال و دارای عملکردی فراخور تحسین بوده و همچنین شرکت گیتی پیمای غرب که عهده دار سرویس های ارمنستان و ... ریسکی بزرگ برای شرکت همسفر بوده و هست ، بقای همسفر و رشد این شعبه هم کمی حیاتی شده و حساس تر از سایر شعبات میباشد چرا که در صورتیکه این شعبه نتواند به اهداف تعیین شده برسد ، به نوعی پذیرای شکستی بوده که به سایر شعبات هم سرایت خواهد کرد ، 

لازم به ذکر است شعبات غرب و جنوب ، نتوانستند آنچنان که برازنده ی نام و برند همسفر میباشد ، بدرخشند و حتی شعبه غرب مدتی بعد از افتتاح از تکاپو افتاد و تقریبا در امواج همسو شناور شد که این نتیجه برای این شرکت نتیجه ای مناسب محسوب نمیشود ، البته فراموشی این موضوع صحیح نیست که صحبت های مدیران این شعب هم باید شنیده و منظور شود ولی برای بیننده و دست اندر کاران این حرفه آنچه که واضح است عدم نیل به اهداف کاملا مشخص است .

همسفر جنوب هم علی الرغم آمار بالای ورودی و خروجیه مسافران به این پایانه ، آمار قابل توجهی نداشته و نتوانسته همیاری مناسب برای پایانه ی بیهقی باشد .

 و حالا غرب ، که چنانچه با همین روش پیش برود ، مسلما شناگری با جریان امواج و نهایتا  در این این گرداب متاثر اطرافیان خواهد شد .


البته این الگو کپی برداری از الگوی تقریبا ناموفق اجرا شده در شهر اصفهان میابشد ، در اصفهان نیز شعبه ترمینال صفه و پایانه ی جی نتوانستند جایگزینی مناسب برای شعبه ی اصلی در پایانه ی کاوه باشند هر چند که شعبه ی صفه برای مدت 3 سال توانست گردی ازچهره بزداید ولی تکرار مکررات دوباره به همان روز گرفتارش کرد .


بهر حال متن فوق نمائی از شاکله ی شرکت همسفر در راه رشد بوده و شاید نموداری برای دست اندر کاران و تلاشگران در این شرکت باشد .


تا بعد ... 

1 2 3 4 5 ... 76 >>
Instagram