دست نوشته های یک راننده اتوبوس

دست نوشته های یک راننده اتوبوس

ایجاد فضایی برای تبادل نظر، طرح مشکلات و آشنایی با شغل رانندگان
دست نوشته های یک راننده اتوبوس

دست نوشته های یک راننده اتوبوس

ایجاد فضایی برای تبادل نظر، طرح مشکلات و آشنایی با شغل رانندگان

یا صاحب الزمان (عج)

 

 

تو ای صفای ضمیرم چرا نمی آیی؟ 

 

چرا بهانه نگیرم چرا نمی آیی ؟ 

 

اگر حجاب ظهورت وجود پست من است ، 

 

دعا کن که بمیرم چرا نمی آیی ؟ 

 

آغاز امامت حضرت مهدی (عج) مبارک  

 

14 گل صلوات جهت خوشنودی و تعجیل در ظهور حجت ابن الحسن (عج)

دلم سوخت

به نام یزدان پاک


سلام


خیلی وقت بود که به عنوان مسافر سوار اتوبوس نشده بودم ، خبردار شدیم استاد بزرگ جناب اقای احمد احمدزاده بیانی دار فانی را بدرود گفتن ، برای شرکت در مراسم تشیع و ... راهیه تهران شدم ، اصفهان تا حدودهای قم هوا کولاک بود من و سایر مسافران در کمال آرامش روی صندلی های خود خواب بودیم و راننده بی نوا توی اون هوا داشت رانندگی میکرد یه ان برای خودم دلم سوخت واقعا این حسو تجربه نکرده بودم ، کار سخت و طاقت فرسائیه ، بهر مشقتی بود با 3 ساعت تاخیر به تهران رسیدیم تا امروز ساعت 10 صبح در مراسم شرکت کنیم ، آقای بیانی پدر داماد ما یکی از اساتید بنام ایران زمین روز یکشنبه 92/10/15 دار فانی را وداع گفتن روحش شاد .


تا بعد...

آسمون برفی

به نام یزدان پاک 

 

سلام 

 

زمستون با تمام سختی ها و خوشی هاش از راه رسید و الهی شکر بارش برف این رحمت الهی پیش درامد ورود ننه سرما بود . 

سالها پیش زمستونهای برفی ، بازار پیست ها و تفریحات زمستونی داغ بود اون زمونها من هم به خاطر جوان تر بودن داشتن دوستان متعدد برای بردن مسافران به پیستهای برفی طرفداران خاص خودمو داشتم . 

یکی از اون سفرها زمستون سال 84 بود که گروهی از جوان ها رو به پیست داران بردم . 

صبح زود ساعت 5 وعده کرده بودیم ، اکثرا اومده بودن و پدر مادر ها هم برای بدرقه دنبالشون بودن ابتدای کار تا خونواده ها منو با اون تیپم میدیدن فکر میکردن یا لیدر تورم ویا صاحب اتوبوس ، اما همین که خواستم حرکت کنم یکی از خونواده ها خواست که بایستم و پرسید ؟ 

شما راننده این اتوبوسین ، در جواب گفتم من فقط رانندم باقیش دست ابوالفظله(ع) ،  طرف کمی جا خورد و ما حرکت کردیم . 

پیست داران بقدری برف اومده بود که سواری ها هم به سختی میتونستن برن بالا  نزدیک های پیست ، اما به کمک خدا اتوبوسو تا پائین پیست بردم و بچه ها همه خوشحال و مغرور از اینکه جلوتر از همه بودن برای تفریح پیاده شدن ، جو ونی هم عالمی داره ها نه سرما حالیت میشه نه برف و سر خوردن و با مغز رو زمین اومدن حدود های ساعت 2 برای ناهار اومدن قبل از ناهار منو هم مجبور به برف بازی و شیطنت کردن و کمی هم برف تو سر و کله شون !!! خورد و بعدشم ناهار و ساز و آواز یکی از مسافرا جماعتی رو دورمون جمع کرد تا غروب اونجا بودیم جاتون خالی خوش گذشت . 

اینا رو گفتم که یادآوری کنم اگه قصد سفر زمستونی و رفتن به پیست داشتین یادتون نره تجهیزات ایمنی لازم و لباس زمستونی با خودتون ببرین و در صورت امکان با وسایل نقلیه عمومی سفر کنین هم دسته جمعی خوش میگذره و هم خطرش کمتره . 

 

تا بعد...

اللهم صل علی محمد وآله محمد

 

با فرستادن صلواتی بر محمد و آل محمد ، و خواندن دعای فرج در این ایام با آقا و  

 

سرورمان صاحب الزمان (عج) همدردی کنیم .

کپسول گاز

حدود ساعت 3.5 بعد از نیمه شب اتوبان قم - کاشان ، حدودهای مشکات . 

 

من از تهران ساعت 12.15 حرکت کرده بودم به ندرت می شد که سرویس ساعت 23.55  

 

تهران به اصفهان را ببینم مگر توی راه براش مشکلی پیش آمده باشد . ایستادم و پیاده شدم  

 

 از صحنه ای که دیدم وحشت زده شدم کپسول گاز مایع 11 کیلوئی زیر لاستیک ترکیده جلو  

 

با رینگ توی هم مچاله شده بودن فقط کپسول نترکیده بود . ظاهرا در حین حرکت کامیونت  

 

خاور حامل کپسول ، از روی بار یه کپسول می افته وسط اتوبانی که اتوبوس با 44 نفر  

 

پشت سرش در حال حرکت بوده . خلاصه به سرعت و کمک دیگر دوستان لاستیک جلو را عوض  

کردیم و به خیر گذشت ولی یاد علی آقا و محارتش به خیر که جونه همه را نجات داد . 

 

 

تا بعد ...