رنج نباید تو را غمگین کند،
این همان جایی است که اغلب مردم اشتباه میکنند...
رنج قرار است تو را هوشیار تر کند ، چون انسانها زمانی هوشیارتر میشوند که زخمی شوند،
رنج نباید بیچارگی را بیشتر کند.
رنجت را تنها تحمل نکن،
رنجت را درک کن،
این فرصتی است براى بیداری، وقتی آگاه شوی بیچارگی ات تمام میشود...
اگر که به جاى محبتی که به کسی کردید از أو بی مهری دیده اید،
مأیوس نشوید،
چون برگشت آن محبت را از شخص دیگری،
در زمان دیگری،
در رابطه با موضوع دیگری'
خواهید گرفت.
شک نکنید!
این قانون کائنات است....
از زندگی آموختم
هیچ چیز از هیچ کس بعید نیست.
آموختم
از آدمها بت نسازم.
آموختم
اگر به من حسادت میکنندحتما از آنها برترم.
آموختم خنده بعضی ها از گریشون غمناک تره.
آموختم
تلافی کردن از انرژی خودم می کاهد.
آموختم
کم آوردن قسمتی از زندگیست.
آموختم
هر چه می خواهد دل تنگت،نگویم ساکت باشم،کسی درک نخواهد کرد.
آموختم
که گاهی وقتها هیچ واژه ای آرامت نمیکند.
آموختم
به بودنها دیر عادت کنم و به نبودنها زود' آدمها نبودن را بهتر بلدند.
آموختم
گاهی از زیاد نزدیک شدن فراموش می شوی.
آموختم
گاهی یک کلمه پتک است و تمام وجود من از شیشه.
آموختم
تا با کفش کسی راه نرفتم راه رفتنش را قضاوت نکنم.
آموختم
گاهی برای بودن باید محو شد.
آموختم
دوست خوب پادشاه بی تاج و تختیست که بر دل حکومت میکند.
آموختم
از کم بودن نترسم اگر کم باشم شاید ولم کنن ولی زیاد باشم حیفم میکنن
آموختم
برای شناخت آدمها یکبار بر خلاف میلشان عمل کنم....
به نام یزدان پاک
سلام
در این پست میخوام به گزینه ای اشاره کنم که ، بین رانندگان دیدنی و قابل لمس نیست ؛ بلکه زائیده افکار و عقاید آنهاست !!
روح :
بله روحی که در کالبد هر شخصی وجود داره ابتدا به ساکن و در بدو تولد ،پاک و بی آلایشه ، این روح همینطور که آدمی شکل میگیره پا به پاش بزرگتر و پیچیده تر میشه هر کسی بستری براش فراهم شده و در اون مسیر رشد میکنه ، بعضی درس میخونن اما میتونن موجوداتی با فهم و انگیزه های مختلفی بار بیایند مثلا از معلوماتی که دارن توی مسیرهای خوب یا بد استفاده کنن این جملات برای این بود که هر کسی میتونه خوب یا بد باشه و شغلش نمیتونه بیانگر ذاتش باشه !!
یه زندانی بخاطر اینکه همنشین جمعی از مردم میشه که هر کدام بدلایل مختلفی حبس شدن ؛ پس خواسته یا نا خواسته وارد منبعی از معلومات میشه (کمال همنشین) و بجز مورد خودش از مواردی دیگه هم مطلع میشه !!
حالا یه سئوال ؟؟
چرا بین رانندگان ( بدون اینکه قصد هر گونه توهینی داشته باشم ) پیدا میشن افرادی که قانون گریزند ؟؟ افکار اینجور راننده ها بیشتر برای اعمالی بکار میره یا بهتر بگم توی کارهائی جواب میده که درست نیست ؟؟ مثل قاچاق ، اعتیاد ، و ... مواردی که نمیخوام اسم ببرم ، البته قبلا هم عرض شد که توی تمامیه اقشار این چنین افرادی هستن ولی با توجه به موضوع وبلاگ ، گزینشی عنوان شده !!
راننده با اینکه پشت رل و در حال انجام کاره ولی فعالیتش به نوعیه که چشم کار میکنه ولی مغز حول محورهای گوناگون در حال تفکره و بقولی حدیث حاضر و غایب شنیده ای ...
در بیشتر مواقع برای رفع مسئولیت عملی که انجام داده اند مجبور به گفتن دروغ هستن (که البته مشکل از اجرای قوانینه) یا در بعضی از مواقع خود راننده میخواهد بجای راه اصلی از فرعی و بیراهه برود و بقولی میزنن به جاده خاکی ...
گرفتن سلفی پشت فرمون ، کشیدن سیگار ، خوردن و آشامیدن ، صحبت با تلفن همراه و ... تمامیه مواردی که منع قانونی دارن ، تماما مواردی هستند که انجام میشن اما مورد قبول نیستن !!
همین موارد متعددا که وجهه رانندگان را مخدوش و روح آنان را آلوده میکنن !!
بیائیم همینطور که از خدا میخواهیم : اهدنا الصراط المستقیم خودمان هم جزو والضالین نباشیم .
افکار شیطانی در تنهائی بیشتر به سراغمون میان پس ، همیشه بدونیم تنها نیستیم و ناظر و ناظمی دقیق و بدون خطا (خدا) اعمالمونو ضبط میکنه .
تا بعد ...
حسین پناهی:
شرم می کنم با ترازوی کودک گرسنه کنار خیابان، سیری ام را وزن کنم! ای کاش یک ماه نیز موظف بودیم از اذان صبح تا غروب آفتاب فقرا را سیر کنیم نه این که گرسنگی و تشنگی کشیده تا فقط رنج آن ها را درک نماییم! آری هزاران بار افسوس که دیریست وا مانده ایم در ظاهر دین، دهانمان پر شده است از غلظت تلفظ حرف <ض> در کلمه "و لا الضالین" ولی غافل ازآن که خود عمریست در گمراهی به سر می بریم...
به راستی ما به کجا می رویم...
ﺷﺎﻫﮑﺎﺭﯼ ﺍﺯ ﭼﺎﺭﻟﯽ ﭼﺎﭘﻠﯿﻦ :
ﺧﻄﺎﻫﺎﯾﯽ ﺭﺍ ﺑﺨﺸﯿﺪﻩ ﺍﻡ ﮐﻪ ﺗﻘﺮﯾﺒﺎ ﻧﺎ ﺑﺨﺸﻮﺩﻧﯽ
ﺑﻮﺩﻧﺪ.
ﺗﻼﺵ ﮐﺮﺩﻡ ﺗﺎ ﺟﺎﯾﮕﺰﯾﻨﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﻏﯿﺮﻗﺎﺑﻞ
ﺟﺎﯾﮕﺰﯾﻦ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﻨﻢ،ﻭ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﻧﺸﺪﻧﯽ ﺭﺍ
ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﮐردم...
ﺑﺪﺳﺖ ﺍﻓﺮﺍﺩﯼ ﮐﻪ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭﺵ ﻧﻤﯿﺮﻓﺖ،ﺩﭼﺎﺭ ﯾﺎﺱ
ﺷﺪﻡ،ﻭ ﺍﻓﺮﺍﺩﯼ ﺭﺍ ﻫﻢ ﻧﺎﺍﻣﯿﺪ ﮐﺮﺩﻡ ...
ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﻭ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺷﺪﻡ ...
ﮔﺎﻫﯽ ﺍﻭﻗﺎﺕ ﻫﻢ ﭘﺲ ﺯﺩﻩ ﺷﺪﻡ. ﻭﺑﺎﺭﻫﺎ ﻗﻠﺒﻢ
ﺷﮑﺴﺖ ...
ﺑﺎ ﺷﻨﯿﺪﻥ ﻣﻮﺳﯿﻘﯽ ﻭ ﺗﻤﺎﺷﺎﯼ ﻋﮑﺴﻬﺎ
ﮔﺮﯾﺴﺘﻢ ...
ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﺷﻨﯿﺪﻥ ﺻﺪﺍﯾﯽ ﺗﻠﻔﻦ ﮐﺮﺩﻡ ...
ﻋﺎﺷﻖ ﯾﮏ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺷﺪﻡ ...
ﻗﺒﻼ ﺗﺼﻮﺭ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﻏﻢ ﺧﻮﺍﻫﻢ
ﻣﺮﺩ،ﻭ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺷﺨﺺ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺧﺎﺻﯽ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ
ﺩﻫﻢ،ﻣﯿﺘﺮﺳﯿﺪﻡ، ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻫﻢ ﺩﺍﺩﻡ ...
ﻭﻟﯽ ﺯﻧﺪﻩ ﻣﺎﻧﺪﻡ،ﻭ ﻫﻨﻮﺯ ﻫﻢ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯿﮑﻨﻢ!
ﻭاما ﺯﻧﺪﮔﯽ ...
ﺍﺯ ﺁﻥ ﻧﻤﯿﮕﺬﺭﻡ ...
ﻭ ﺗﻮ ...
ﺗﻮ ﻫﻢ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺑﮕﺬﺭﯼ ...
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻦ!
ﺁﻧﭽﻪ ﻭﺍﻗﻌﺎ ﺧﻮﺏ ﺍﺳﺖ،
ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺎ ﯾﻘﯿﻦ ﺑﺠﻨﮕﯽ،
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺁﻏﻮﺵ ﺑﮑﺸﯽ،
ﻭ ﺑﺎ ﻋﺸﻖ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻨﯽ ...
ﻭ ﺷﺮﺍﻓﺘﻤﻨﺪﺍﻧﻪ ﺑﺒﺎﺯﯼ ﻭ ﺑﺎ ﺟﺮﺍﺕ ﭘﻴﺮﻭﺯ ﺷﻮﯼ . . .