X
تبلیغات
رایتل

دست نوشته های یک راننده اتوبوس

سری به گنجینه خاک خورده خاطرات

به نام یزدان پاک


سلام


گاهی اوقات همینطور یهویی موردی از خاطرات گرد گرفته یادمون میاد ، گاهی تلخ و گاهی شیرین !!!

امروز یاد اولین روزهای  رانندگی با اتوبوس افتادم  ، سابق بر این به این شکل امروزی نبود که از راه برسی و بپرسن تا حالا با فلان مدل ماشین کار کردی ؟ شما هم حالا راست یا نا راست جواب بدی بله و بنشوننت پشت فرمون .

اولا حتما باید فردی از اهالی فن (اتوبوسی ) معرفیت میکرد ، بعدش مدتی باید به عنوان شوفر کوپنی (اصطلاحا راننده ای بود که از دفترچه ی رانندگیش استفاده میشد ولی خودش باید بغل دست راننده مینشست و نگاه میکرد) میرفتی بیابون البته بی جیره و مواجب ، حالا بستگی به صلابت خودت ، توی جاده های صاف (کفی) اجازه میدادن بشینی پشت رل ، اگه از امتحان این مورد  نمره ی قبولی میگرفتی تازه با اتوبوسهای دو راننده(جفت شوفر)  میفرستادنت سرویس تا تحت تعلیم راننده ی قدیمی قرار بگیری ، بعد از 3یا4 سال که مداوم کار رفته بودی اگه تمایل به تعویض خط داشتی ؛ اونم تحت شرایطی شاید میتونستی تک راننده بری کار !!!

البته این مورد یکی از موارد بسیار پسندیده در تعلیم راننده های با تجربه بود .

این صغری و کبری چیدن ها واسه این بود که اگه فردی بودی با آی کیوی پائین مثل من !!!! شاید اون مدت کوپنی بودنت ، خیلی عادی 6،7 ماه طول بکشه و تو هم کلی کولی بدی و نفهمی ای بابا خیلی وقته راننده شدی منتهی اون از خودت زرنگتر ، داره سوئ استفاده میکنه .

خدا بیامرزدش پدر خانمم ، مرحوم اصغر زمانی ، منو معرفی کرد به یکی از همکارهای قدیمیش تا ببرتم سر کار !!! حالا این موضوع را الان بگم که قبل از شروع به کار با اتوبوس ، خودم مدتی کامیون داشتم و به اصطلاح بیابون رفته بودم اونم کامیونی ،که البته شوفر کامیون ها معمولا از لحاظ اطلاعات فنی و بیابونی سرآمدتر از اتوبوبسی ها بودن ! و هستن .

حسن آقا به اصطلاح دوست اصغر آقای مرحوم ، به بنده ی تازه وارد امر کرد از فردا بیا سه راه حکیم نظامی اونجا سوار شو تا فعلا کسی نبینتت تا دستت راه بیوفته بعد معرفیت کنم ، منم از همه جا بیخبر 6 ماه سه راه حکیم نظامی(اون موقع ها اتوبوس از تو شهر میرفت و اون محل هم توی مسیرم بود)سوار میشدم و مینشستم پشت فرمون و تا تهران و از تهران تا اصفهان (دروازه شیراز محل آخری که مسافرا پیاده میشدن )رانندگی میکردم .

حسن جون هم هر سرویس میگفت نه بازم باید بیائی تا دستت بهتر راه بیفته ، خووووووووو یکی نبود به من ساده حالی کنه اگه دستت راه نیفتاده چرا حسن جون خودش اصلا پشت فرمون نیست و همش خوابه ؟ 

خلاصه امان از آدم ناشی !!!

این خاطره و تمسخرهای بعدش تا چند سال اولین خاطره از سری خاطرات رانندگی با اتوبوس بود ، خدا نصیب گرگ بیابون نکنه ! خخخخخخ


تا بعد...


عکس مربوط به تور هستش و ربطی به موضوع پست نداره !!!

نظرات (6)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نوشته: ایوب از [ ایران ]
خاطره جالبی بود،بعضی از اتفاقا باید تو کارو زندگی باید بیش بیاد تا تحربه برای بعدش باشه
پنج‌شنبه 18 شهریور 1395 ساعت 21:09
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام دوست عزیز
وبلاگ جالبی داری
دوست داری از وبلاگت کسب درآمد کنی؟ می خوای از فایل های خاک خورده ی خودت کسب درآمد کنی؟ پس در فورکیا عضو شو.
جهت کسب درآمد از وبلاگت قسمت همکاری در فروش رو بخون
بعد عضویت می تونی فایل هاتو هم برای فروش بذاری.
امکانات بی نظری داره ... از دست نده
لینک عضویت :
http://4kia.ir/?getsubsetid=11773
دوشنبه 15 شهریور 1395 ساعت 11:17
امتیاز: 0 0
بامزه بود!
یکشنبه 14 شهریور 1395 ساعت 18:03
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام
باورم نمی شه یک راننده ی اتوبوس بتونه سر یک راننده ی کامیون رو کلاه بذاره اونم به مدت 6-7 ماه !!!
راننده ی کامیون که نباید اینقدر پاستوریزه و هموژنیزه و استرلیزه باشه
شنبه 13 شهریور 1395 ساعت 17:05
امتیاز: 0 0
پاسخ:
همه اینارو برای این گفتم چون باز تو پاراگراف سوم نوشتی: ( اولا حتما باید فردی از اهالیه فن (اتوبوسی ) معرفیت میکرد)
باور کن اهالیه واقعا وسط خوندن تو ذوق میزنه.
جمعه 12 شهریور 1395 ساعت 23:56
امتیاز: 0 0
پاسخ:
مرسی از تذکر شما الان تصحیح میکنم .
سپاس
دوست نازنینم سلام. یه بار دیگه هم برات نوشتم از غلط رایج به کاربردن غلط ه کسره
چند تا مثال براتون میذارم که از خودم هم نیستن تو پویش های اجتماعی امان از ه کسره که تو شبکه توییتر ملت گذاشتن برداشتم :


اسب من قشنگه = درست-غلط
اسبه من قشنگه = غلط-درست
اسب من قشنگِ = درست-غلط
اسبه من قشنگِ = غلط-غلط
امان از ه کسره!

نوشت: دسته بابات درد نکنه. نوشتم: مگر بابای من دسته دارد؟ امان از #ه کسره

متن جالت تری از من نوشته اینجا:
https://t.co/Me71FggPQa
جمعه 12 شهریور 1395 ساعت 23:53
امتیاز: 1 0